عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس تو کجایی گل نرگس؟ به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است ز جنس غم و ماتم زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت چه شده، که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این روضه و این بزم تویی آجرک الله! عزیز دو جهان ، یوسف در چاه دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده ، خاکستر پرپر شده همراه نسیم سحری روی پرفطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی ، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد نگهم خواب ندارد ، قلمم گوشه ی دفتر غزل ناب ندارد ، شب من روزن مهتاب ندارد همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچاره دلداده دلسوخته ارباب ندارد ... تو کجایی؟ تو کجایی؟ شده ام باز هوایی ... و زنی محو تماشاست ز بالای بلندی الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که " الشمر" ... خدایا چه بگویم که شکستند سبو را و بریدند ... دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی تو خودت کرب و بلایی قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی تو کجایی ؟...... تو کجایی ؟ حمیدرضابرقعی//.....
این مطلب را از وبلاگ خوب "جانم فدای رهبر" منتقل کرده ام.
گفتم: "میشنوی چه آهنگ حزینی دارد؟" گفت: "آری این صدای... است که میخواند." گفتم: نه, نه خوب گوش کن من صدای قافله را میگویم قافله دو کوهه که دارد دور میشود. گفت: دور نمیشود عزیزم دارد گم میشود. گفتم: من نمیگذارم که صدای زنگ قافله دو کوهه در دالان گوشهای من گم شود. گفت: گم میشود دیر یا زود این جبر تاریخ است. گفتم: تاریخ مدیون دو کوهه است.من هنوز صدای نیایشها را میشنوم من هنوز صدای زیارت عاشوراها را میشنوم. باور کن که دوکوهه زنده است. گفت: این انعکاس دور صدایی است که سالهای سال مرده است. گفتم: من جا ماندهام باید بروم. قافله دوکوهه دارد میرود. گفت: میرود نه بگو رفت. گفتم: هوای آن روزها را کردهام هوای دوکوهه را هوای بیرنگی را هوای یک رنگی هوای آن مردان بیادعا گفت: اصحاب کهف شدهای سکه بیوقت میخواهی؟ گفتم: دلم برای آن روزها تنگ شده حسرت یک شبش را دارد من اینجا زنده نمیمانم من با دوکوهه زندهام. گفت: چشمهایت را باز کن تقویم بالای سرت است. سال دو هزار را گذراندیم. دوره دل دادگی ها به خاطره ها پیوست.
از اینترنت حرف بزن. گفتم: دیسکت برای گنجاندن شبهای دوکوهه سرد است. من نمیتوانم حاج همت را با آن همه عظمت توی حقارت سیدی جا دهم. گفت: دیروزها تمام شدند. دوکوههها و حاج همتها رفتند. چشمهایت را باز کن دنیای خودت را ببین. گفتم: دنیای من دوکوههها و حاج همتها و با کریهاست. خاطرات من تاریخ مصرف ندارند. آنها تمام نمیشوند. گفت: شعار نده به خیابانهای شهرت نگاه کن آیا خاطرات گذشتهات را میبینی؟ گفتم: نه هیچ کدامشان را... اما گاهی... گفت: گاهی چه؟
گفتم: گاهی سایه کسی را میبینم کسی مثل محمد زمانی, مجید پازوکی, آقاسی,ابوالفضل سپهر. گفت: اینها که گفتی امروز قاب عکس شدهاند فردا همایش خواهند شد و فرداتر فراموش. گفتم: اما اینها با خونشان تاریخ را رنگ زدهاند. رنگ تاریخ این سرزمین همیشه سرخ خواهد بود. گفت: باران گناه رنگها را با خودش میبرد. راه دوری نرو توی همین صندلینشینها, آنها که دم از غم مردم میزنند, آیا کسی را شبیه به با کری میبینی؟ گفتم: نه انگار هیچ کس همرنگ او نیست. گفت: آیا رد حاج همت را میبینی؟ گفتم: نه گفت:جای پایش را توی این همه دود و غبار میتوانی پیدا کنی؟ گفتم: نه انگار... گفت : انگار نه مطمئن باش که راه آنها گم شده است. گفتم: اما من هنوز میبینمشان حی و حاضر و زنده. گفت: چشمها را باید شست, جور دیگر باید دید. گفتم: راه که گم نمیشود. راه میماند مقصد میماند. آدمها گم میشوند. آنها که کورند آنها که کر شدهاند و صدای قافله را نمیشوند. گفت: جنگ تمام شد دروازههای شهادت را بستهاند چفتش را هم انداختهاند. گفتم: شهادت را با زخم و تیر نمیدهند خیلیها شهید شدهاند قبل از آنکه بمیرند.
گفت: رفتهایم توی سال هشتادوپنج. سال خودت را باور کن شهادت غزل معاصر نیست. خاک و خاکریز رفته توی عکسها. گفتم: توی خیابان هم میشود خاکریز زد. دشمن لباس خاصی ندارد. خاکریزها هم تقویم ندارند. گفت: باور کن از دوکوهه تنها اسم وخاطرهاش مانده بیا حرف روز بزنیم. گفتم: باور کن من هنوز هر صبح با صدای اذان دوکوهه از خواب بیدار میشوم. گفت: اینجا مشهد است دوکوهه نیست. باید مراقب باشی که چه میگویی و چه میکنی. گفتم: من همه جا را دو کوهه میبینم و چه حیف که مشهد دو کوههی قشنگی نیست.

تاثیر پذیری انقلاب اسلامی ایران از عاشورا
چنان که دشمنان نیز اعتراف نموده اند،یکی از ریشه های اصلی انقلاب اسلامی،قیام با عظمت امام حسین (ع)است.شهادت طلبی، عزت خواهی و دوری از ذلت، از جمله عناصر انقلاب اسلامی ایران است که از عاشورا وام گرفته شده است و این حقیقت را با مراجعه به شعارهای زمان انقلاب به خوبی می توان مشاهده کرد.
این مساله به قدری وضوح دارد که بیگانگان و حتی دشمنان نیز به آن پی برده اند؛چنان چه رامسفلد (وزیر دفاع پیشین امریکا)تصریح کرده است که مقاومت فلسطین حاصل مقاومت لبنان و مقاومت لبنان حاصل انقلاب اسلامی ایران است وآن نتیجه ی قیام حسین بن علی(ع)در 1400 سال پیش است.
تاثیر پذیری انقلاب اسلامی ایران از انتظار
تبیین چیستی انتظار صحیح، اهمیت انتظار فرج و زمینه سازی برای ظهور،مطالبی است که در سخنان بنیان گذار انقلاب اسلامی،حضرت امام خمینی(ره) و شعار های انقلاب کاملا مشهود است. امام خمینی (ره) می فرمودند:"انقلاب مردم ایران ،نقطه ی شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچم داری حضرت حجت-ارواحنا فداه- است."؛"ما به یاری خدا،راه را برای ظهور منجی، مصلح کل و امامت مطلق امام زمان –ارواحنا فداه- هموار می کنیم."
ولایت فقیه-که انقلاب اسلامی بر پایه ی آن، بنا شده است- علاوه بر پشتوانه های عقلانی و منطقی از روایاتی نشئت گرفته است که لزوم رجوع به نواب عام را در دوران غیبت کبری، مطرح کرده اند.لذا جمهوری اسلامی ایران از این منظر کاملا به مبحث مهدویت و انتظار گره خورده است.
دوستان خوبم این مطالب را از کتاب"از فرات تا فرات(از نهضت سرخ حسینی تا انقلاب سبز مهدوی)" صفحات 77 تا 79 انتخاب کرده ام. و مطالعه ی آن را به تمام منتظران حضرت حجت(ارواحنا فداه) توصیه می کنم.
پیشاپیش از همه ی شما عزیزان و از ساحت مقدس امام زمان (عج) پوزش می طلبم
اما برخی چیز ها را باید گفت
در کتابی درباره ی پیشینه ی 13 به در خواندم که آیت الله مکارم فرموده اند عده ای بت پرست بودند
به نام اصحاب الرس که 12 شهر به نام های فروردین، اردیبهشت و ... داشتند .
روز اول بهار همگی در شهر فروردین جمع می شدند، روز دوم در شهر اردیبهشت و...
تا اینکه 12 شهر تمام می شد و روز سیزدهم همگی به طبیعت می آمدند
و با انواع مفاسد سرگرم می شدند آهنگ می زدند و می رقصیدندو شراب می خوردند و...
دیروز نیزبرخی ایرانیان الحق که خوب رسم بت پرستان را پا بر جا کردند
و از رقصیدن با نامحرمان در طبیعت دریغ نکردند.
عده ای هم بی چشم بر هم زدنی از دیدن این مناظر دریغ نکردند.
کسی نیست که به من بگوید با این همه علائم ظهور چرا مولایمان نمی آید؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!