سفارش تبلیغ
صبا ویژن

رخ عیان کن مه جبین فاطمه...

چیزی حدود 4 یا5 سال پیش روی این کره ی خاکی یه خدایی بود(والبته هست) مهربان و بزرگ و رحیم و... خلاصه هر چی که بگم کم گفتم.این خدای عزیز از یه چیزی ناراحت بود ،چون یه بنده ای داشت گنه کار و سرکش .هر چه خدا میگفت "یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة" به گوش این بنده خدا فرو نمی رفت.دوباره خدا جون گفت:" ای بنده ی من اگر می دانستی که چقدر مشتاق توام که به سویم بازگردی، از شوق جان می سپردی "و باز همان و دوباره هم نیز...

تابستونی بود که می خواستم برم سوم دبیرستان خیلی اتفاقی به اردوی طرح ولایت رفتم. بحث های موسیقی ذهنم را مشغول خود کرده بود. برایم تازگی داشت و در اوایل هم انکار می کردم.اما تلنگرهای ذهنم همان جا استارت خورد.وقتی برگشتم آن آدم همیشگی نبودم. همه می گفتند چقدر آرام شده ای اما من فقط فکر می کردم و فکر...
با شروع درس خواندنم برای کنکور،گوش دادن هایم به موسیقی هم کمتر شد.کم کمک اعتقادم به خدا نیز بهتر.تازه فهمیدم که خداوند چرا اینقدر از جوان بیکار بیزار است.شاید آن بیکاری عامل گناه بود. الحمدلله خدای من آنقدر مهربان بود که نگه داشتن حرمت خیلی چیزها را از همان اول به من آموخته بودچیزهایی مثل ولایت و حجاب.اما خدا جونم من یه چیزی کم داشتم و بوی گند موسیقی های حرام تمام زندگی ام را پر کرده بود و عطرو بوی ریحانه ای چون قرآن کم رنگ.
گاهی فکر می کنم اگر به جای آن وقت های هدر شده قرآن را حفظ می کردم ،اکنون یک حافظ قرآن بودم.
به لطف الهی دانشگاه قبول شدم.این جا با دوستان خوبی آشنا شدم. حالا معنای اینکه می گویند: "مجاورت مشابهت میاره" رو فهمیدم. چون حالا بعد از سه سال حتی مدل لباس پوشیدنم هم مثل اونا شده. سال اول دانشگاه تمام شد و تابستان بود با کانون مهدویت دانشگاه آشنا شدم. سه شنبه ی هر هفته 4ساعت کلاس از طرف کانون برگزار میشد. حالا همه ی عشقم سه شنبه ها بود.تحول در دین من هم به اوج خودش رسیده بود.من که از سخنرانی ها فراری بودم حالا دنبال سخنرانای خوب تو حرم و دانشگاه و... بودم.
فقط در اوایل ترسم از آمرزش گناهانم از سوی پروردگار بود، اما دیدم مولایمان خیلی کریم است. چندی پیش که نرم افزار زندگانی شهید حسین بهرامی را نگاه می کردم متوجه شدم که ایشان هم در حدود پیش دانشگاهی مسیر زندگیشان عوض شده و بعد ها به درجه ی رفیع شهادت نایل شدند. گر چه ایشان قابل مقایسه با زمینیان نیستند اما یک الگوی خوب برای من و امثال منند.
اصلا نمی دونم بگم چی شد و از کجا بود مهم اینه که همون خدای عزیز و مهربون بنده ی گنهکارشو هدایت کرد و راه راست رو نشون داد.همه چیز کم کم اتفاق افتاد.خدایا باورت میشه اون بنده ات به لطف تو نمازهاشو اول وقت میخونه.و به رحمت تو نه تنها موسیقی گوش نمیده بلکه به این جور مجالس هم نمیره. خدایا جرات اقرار به گناه و بازگشت را همان طور که به "حر" دادی به ما نیز بده. او شد یار حسین(ع) پس ما را نیز از یاران امام زمان –ارواحنا فدا- قراربده. محبوبا!شیرینی و حلاوت این راه را به همه ی جوانان بچشان. راه دراز است و پر پیچ و خم، پس مثل همیشه هوامو داشته باش .اشک و زاری ها ی شیطان و بینی اش که به خاک مالیده شده حالا خیلی دیدنی میشه.خدایا در این راه کمکم کن و همین طور به همه.

Thank you so much. My best friend, my god


ارسال شده در توسط صدای سخن عشق